()پروانه...
Happy Norooz

In harmony with rebirth of nature, the Persian New Year Celebration, or Norooz, always begins on the first day of spring, March 20th of each year.

Norooz ceremonies are symbolic representations of two ancient concepts - the End and Rebirth. About 3000 years ago Persian's major religion was Zoroastrianism, named in honor of its founder Zoroaster, and arguably the world's first monotheistic religion.

Zoroastrians had a festival called "Farvardgan" which lasted ten days, and took place at the end of the solar year. It appears that this was a festival of sorrow and mourning , signifying the end of life while the festival of Norooz, at the beginning of spring signified rebirth, and was a time of great joy and celebration. Norooz was officially acknowledged and named "Norooz" by mythical Persian emperor, Shah Jamshid, from Achaemenid Dynasty (500 BC).

Ashaemenied created the first major empire in the region and built Persepolis complex (Takhte Jamshid) in the city of Shiraz. Norooz in Persian means "New Day" and brings hope, peace and prosperity to the world and has been celebrated among people regardless of ethnic background, political views or religion in many countries around the globe such as Iran, Afghanistan, Azerbaijan, Turkey, Uzbekistan, Pakistan, Georgia, Iraq, Tajikistan, Syria ,Armenia and India. Some of the activities during Norooz are Spring cleaning, buying new cloths, painting eggs, family reunion, giving presents, visiting neighbors and friends and celebrating by having a picnic on the 13th day of Spring.
More information :
http://www.cultureofiran.com/no_ruz.php
نوشته شده توسط مهدی در شنبه 4 فروردین 1386 و ساعت 04:03 ق.ظ
()پروانه...
خداحافظ، غم

نگاه توی چشم من میکنی
آتیش به جونم میزنی
غم توی دل من می میره
اسمش هم از یادم میره
یعنی میشه خدا ؟؟؟
نوشته شده توسط مهدی در جمعه 4 اسفند 1385 و ساعت 05:02 ق.ظ
()پروانه...
خودفریبی...

هر جا که هستم با تو ام...
آخ که چقدر جات خالیه توی این شبای بی کسی
حالا که من از تو هزاران نفس فاصله دارم
احساس نمی کنم که از تو دورم!
چون تو همیشه توی وجودمی
نمیتونم که از تو جدا باشم
هر چند میدونم که حتی نمیدونی که برای تو می نویسم
ولی به این معتقدم که خدا بزرگه و همه چی دست خداست
شاید تو اینجایی
توی این وبلاگ
همراه من توی هر لحظه
تو هم مثل من که به تو فکر می کنم ، به فکرم هستی
این یه خود فریبیه
خودفریبی...
ولی نمی دونین چه حالی میده وقتی آدم خودشو فریب میده!!!!!
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 2 اسفند 1385 و ساعت 08:02 ق.ظ
()پروانه...
من با تو هستم...

من با تو هستم... در همه لحظه ها
حتی در خواب
برای تو می نویسم
برای تو می گریم
برای تو از تو فاصله می گیرم
حتی دوست ندارم که از با من بودن لحظه ای خسته شوی
شاید برای همین من بدون اینکه خبری بدم رفتم
می دونستم که زیاد دوست نداری با من باشی
ولی من با وجود اینکه نمی تونستم بی تو بمونم
تو رو آزاد گذاشتم
مثل یه پرستو پریدی
و منو تنها گذاشتی
حالا من موندم و بغض و اشک و آه و عکس زیبای تو
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 18 بهمن 1385 و ساعت 11:02 ق.ظ
()پروانه...
قلبم میزنه برای عشقت

من پر از احساسم
خالی از خشم
پرم از وسوسه آواز و خالی از نفرت
پرم از ماندن و خالی از رفتن
پرم از حس قشنگ با تو بودن،خالی از فکر بی تو زنده ماندن
تا کی من از تو بگم، برای تو بخونم، برای تو بمیرم
در حالی که تو توی خواب نازی
منو نمیبینی
ولی من خسته نمی شم
وقتی حتی لحظه ای حس کنم که به تو رسیدن امکان داره، دلسرد نمیشم
اگه دلسرد شدم ، بدون که لحظه مرگ منه
آهنگ <قلبم میزنه برای عشقت> با گیتار (حجم : ۳۸۰k)
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 5 بهمن 1385 و ساعت 10:01 ق.ظ
()پروانه...
چه توهمی !

انگار نه انگار که 6 ماه میگذره که هیچ خبری از تو ندارم
ولی هنوز هم توی فکر منی
توی قلب منی
توی وجود منی
هنوز هم توی رویاهام، تو رو گرم بغلت میکنم و با تموم وجودم حس میکنم
تو همیشه برام یه فکر تازه هستی
هر وقت بهت فکر میکنم، یه خاطره تازه ای
چه توهّمی !
ولی حتی اگه یه توهّمه، دوس دارم که توی این توهّم شیرین باقی بمونم...
------------------------------------------
پ.ن: تو خود واقعیتی
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 21 دی 1385 و ساعت 05:01 ق.ظ
()پروانه...
پیام تسلیت – مهزاد عزیز ، ما رو هم در غمتون شریك بدونین...

با اندوه بسیار باخبر شدم كه پدربزرگ مهزاد خانم از میان ما رفت.
مهزاد نازنینم ، این واقعه تاسف بار رو به شما و خانواده محترمتون تسلیت عرض میكنم و برای شما صبر و برای پدربزرگ گرامیتون نهایت آرامش رو آرزو دارم.
امیدوارم غم آخرتون باشه و همیشه توی شادی ها ببینیمتون.
نوشته شده توسط مهدی در جمعه 8 دی 1385 و ساعت 01:12 ق.ظ
()پروانه...